عبدالله مستوفى
317
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
چنين خانمى چيزى نبوده ، كه استنكاف در آن راهى داشته باشد . شايد برادر بزرگتر ، كه خود را حقا هدف اصلى اين عرض محرمانه ، و پرقيچى « 1 » اين شكار ميپنداشته است ، با اشاره ، برادر كوچك را به پذيرفتن اين پيشنهاد ترغيب هم كرده باشد . آقاى عزيز ، براى شنيدن عرض محرمانه ، از جا برخاست ولى دربارى كهنهكار زيرك ، يواشيواش ، عقب آمده ، جائى را ، براى عرض محرمانهء خود ، انتخاب كرد ، و ايستاد ، كه هم برادر بزرگتر ، و هم خانم مهدعليا هردو ، از نتيجهء اين عرض محرمانه مسبوق شوند ، و سؤال و جواب ذيل بين آنها درگرفت : آقا ببخشيد ، خيلى اسباب زحمت شما شدم ، ميخواستم بپرسم اين آقائيكه شما پهلوى ايشان نشسته بوديد بايد كى باشند ! برادر منست !
--> ( 1 ) - در دورههاى سابق رفاه زندگى مردم را براى وقتگذرانى بكارهائى وادار ميكرد كه امروز نظائر آن هيچ ديده نمىشود . از جمله كفتربازى بود كه طبقات متوسط و پارهاى اعيانزادهها به آن مشغول ميشدند . منتها اعيانزادهها بوسيله شخص خبرهاى كه به او بومدار ( بامدار ) ميگفتند بلوازم كفتربازى قيام ميكردند ، دكانهاى خاصى در هر محله وجود داشت كه در آنها كبوتر و گنجشك ميفروختند اين دكانها را صعلهاى ميگفتند . در تابستانها صبح و عصر و زمستانها در روزهاى آفتابى تمام روز در آسمان شهر دستههاى بيست سى تائى تا صد دويست تائى كبوتر در پرواز بودند . بامهاى كاهگلى و بالاخانهها محل گردش و تغذيهء اين كبوترها بود . كبوتربازها خيلى با همديگر گلكشتى داشتند . ربودن كبوتر همكارها يكى از آرزوهاى همهء آنها بود و براى اين كار آنچه لطايف الحيل داشتند به كار مىبستند . كبوترهاى قديمى يك بام را كه البته در بام ديگر نمىنشستند كبوتر جلد ميگفتند . ولى بعضى كبوترهاى تازهوارد هم بودند كه چون خيلى به بام خود دلبستگى نداشتند ، ممكن بود جزو كبوتران دستهء ديگر شده و به بام ديگرى بنشينند . هر بامى كبوتر جلد زياد داشت البته بهتر ميتوانست كبوترهاى حريف را بدام آورد و هر بامى كه كبوتر پر قيچى زيادتر داشت طبعا بهتر ميتوانست از كبوترهاى همكارها كه پرقيچى و مأنوس به بام خود نبودند به بام خود جلب نمايد . پرقيچى كنايه از شخصى است كه بوسيلهء او مطلوب و منظور را بدام آورده يا باصطلاح امروزه بلند كنند ، همين كه كبوتر را بدام مىآورند فورا بالهاى آن را چيده بصعلهاى گذر خود ميفروختند و صاحب كبوتر كه ميدانست كبوترش در كدام بام بدام افتاده است بصعلهاى همان گذر مراجعه و با دادن ده شاهى يكقران كبوتر خود را ميگرفت . ممكن بود بين دو نفر كبوتر باز خصومتى در كار باشد كه در اين صورت به مجرد بدام آمدن كبوتر خصم حيوان را با بريدن يك بال يا كور كردن يك چشم سرميدادند كه براى صاحب خود خبر ببرد . قواعد اين كار مثل قواعد حقوق بين الملل جنگ چنان مضبوط بود كه تمام كبوتر بازها از رعايت آن ناگزير بودند و اگر خلافى واقع ميشد مسلما از راه اشتباه بود و بعد از اطلاع فورا از طرف مرتكب جبران ميگرديد و مخصوصا همسايهها هرقدر هم يكى قوىتر بود نظر سوئى نسبت بهمكار ضعيف همسايهء خود نداشت و اكثر باهم ندار بودند . قواعد بين خود را بدرجات از قواعد حقوق بين الملل بيشتر و بهتر رعايت ميكردند .